تبليغاتX
سالوس-|-
بدم مياد از زن و مردهايي كه وقتي دو تا دختر پسر جوون با هم ميبينن سريع بهشون اخم ميكنن و چشم غره ميرن...

چرا؟

چون:

۱-شايد نامزد باشن يا خواستگار باشه پسره.يا شايدم حتي مزدوج باشن.

۲-شايد امكان ازدواج ندارن برادر/خواهر عزيز.حتما به معني اينه كه پسره قصد سوء استفاده از دخترو داره؟به خدا همه پسرا بد نيستن يه پسر ذاتا سرپرستي رو دوس داره.يا برعكس دختره قصد سوء استفاده داره؟به خدا امكان ازدواج نيست!

۳-هر كس نياز به يه شريك زندگي داره خودت شريكتو پيدا كردي سالها از زندگي كنارش لذت بردي گلاب به روت اهن و اوهون نصفه شبتم كردي حالا به ۲ تا جوون چش غره ميري؟از كجا ميدوني تو دلشون عشق نباشه؟بيشتر از علاقه ي تو به همسرت.

چشم غره ت كفاره داره برادر يا خواهر گرامي.

+ نوشته شده در 91/02/20ساعت 19:30 توسط خود ناكسم |

اگه گفتين اي عكس مال عقد كيه؟

خيلي بهش ارادت دارم.

پ.ن:عكس براي عقد يه خواننده خيلي دوست داشتنيه.

 

+ نوشته شده در 91/02/19ساعت 22:10 توسط خود ناكسم |

چند روز پيش واسه اولين بار بادمجون(؟) خريدم واسه مادر گرامي.

هي ميشست ميگفت اه اينا چيه خريدي!!هي ميگفتم بابا هندونه نيس كه بگم قاچ بزن!

اخر سر گفتم مگه چشه حالا؟

يه دفعه گفت ت.خميه!

واي انقدر خنديدم ابروم رفت جلوي مادر گرامي!نمي تونستم جلوي خنده م رو بگيرم اصصصلا!!!!

پ.ن:واسه اونايي كه هنوز دوزاريشون نيوفتاده بگم كه منظورش از ت.خمي بودن اين بود كه بادمجونش زياد توش تخم داره.

 

+ نوشته شده در 91/02/15ساعت 13:25 توسط خود ناكسم |

روزاي خوبيه.با اينكه اين هوا باعث عطسه ها و سرفه هاي زياد از حدم ميشه ولي خيلي دوسش دارم.دارم خوب پول درميارم.روز به روز پولي كه سرمايه گذاري كردم داره بيشتر ميشه.

يادم ميوفته كه همين چند هفته پيش خيلييييييي به پول احتياج داشتم.حتي حاضر شده بودم كاراي خيلي سختي بكنم كه اين پول دستم بياد.بعد تو نماز از خدا خواستم كه خودش يه راه جلو پام بذاره و باور نكردني بود كه كاري كه تاحالا اسمي ازش به گوشم نرسيده بود و فكرشم نميكردم جلو پام گذاشت.حالا اين منم و سرمايه اي كه روز به روز داره بيشتر ميشه.

پ.ن:خدايا مچكرتم

+ نوشته شده در 91/01/31ساعت 16:42 توسط خود ناكسم |

اقا ما يه جايي بوديم قرار بود خانواده ي دوستم اينا هم به ما ملحق بشن. هر چي صبر كرديم ديديم نميان.خلاصه زنگ زدم به موبايل دوستم.

اين يه داداش كوچيك داره 4 سالشه.خيلي بامزه حرف ميزنه.چون دير شده بود خودشون روشون نميشد جواب بدن گوشيو دادن دست اين بچه.بهش گفتم فلاني از بابات بپرس كجايين الان؟

با همون طرز بچه گونه ش كه همه چيو غلط ميگه از باباش پرسيد باباهه گفت بگو تير اندازيم(يه كوچه يا خيابونه)...

يه دفعه بچه هه برگشت گفت بابام ميگه تيرش درازه!!!!

پ.ن:اي خنديديم...

+ نوشته شده در 91/01/28ساعت 19:14 توسط خود ناكسم |

امروز يكي از مرغ عشقام مرد! دوس داشتم امسال بهار تخم بذارن بيشرفا

+ نوشته شده در 91/01/04ساعت 14:2 توسط خود ناكسم |

اقا من هنوز تو كفم!واسه خاطر اين پاييني:

اينجا

پ.ن:نبيني ضرر كردي!

+ نوشته شده در 90/12/28ساعت 16:22 توسط خود ناكسم |

یه چند وقت تو مغازه ی دوستم رفت و امد داشتم.درست رو به روی مغازه ش یه خونه بود حدود ساعت ۸-۹ درش باز میشد و یه پیرمرد با یه صندلی ازش درمیومد ، صندليشو ميذاشت جلو خونشون ميشست مردم رو نگاه ميكرد.تا اينكه بعد نيم ساعت دستش رو از پشت داخل شلوارش ميكرد تا جايي كه به يه قاچ برسه بعد لاي قاچه دست ميزد و بعد دستشو بو ميكرد و به فكر عميقي فرو ميرفت....و ما هم اينور از خنده ريسه ميرفتيم...بيچاره مارو نميديد...هنوزم كه هنوزه مثل اينكه هست و شايد مهموناي دوستم و بقيه مغازه دارارو ميخندونه.تازه اين يكي از كاراش بود به قول معروف يه چشمه از هنرش بود.شايد بعدا اومدم بقيه ش رو هم نوشتم.

پ.ن: چقدر خلوته وبلاگم.شايد ديگه ننويسم.

+ نوشته شده در 90/11/21ساعت 14:56 توسط خود ناكسم |

يه همچين روزي يعني ۷ فوريه توي سال ۱۸۱۲ تولد چارلز ديكنز نويسنده ي محبوب دوران نوجووني من و خيلي هاي شماست با كتابايي مثل اليور تويست ، ارزوهاي بزرگ ، خانه ي غم زده ،دوريت كوچك، دامبي و پسر و... كه البته من فقط چند تاشو خوندم.

مطلب مرتبط:جشن‌های جهانی دويستمين سالگرد تولد چارلز ديكنز برگزار شد

+ نوشته شده در 90/11/17ساعت 9:19 توسط خود ناكسم |

يكي هست به اسم مامان جون(مامان بزرگم) يكي بود و الان نيست به اسم حاجي جون(بابابزرگم).

كه خيلي همديگه رو دوست داشتن...مامان بزرگم خيلي پير شده.ميخواد رو زمين بشينه پاشو دراز ميكنه.

يادمه بچه بودم ازش پرسيدم چرا هميشه پاشو دراز ميكنه وقتی نشسته!

يه نگاه به عكس بابابزرگم انداخت گفت:تا نازكش داري ناز كن نداري پاتو دراز كن!

پ.ن:واسه روح پدربزرگم يه صلوات مرحمت ميكني؟

پ.ن۲:چه احساسی داری وقتی کتاب عزیز دایی جان ناپلئونت تیکه تیکه بشه!چند روزی غمگینم...

+ نوشته شده در 90/11/15ساعت 17:53 توسط خود ناكسم |

تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه ی ادمیان است.همه چیز تنها یک چیز است. و هنگامی که ارزوی چیزی را داری ، سراسر كيهان همدست ميشود تا بتواني اين ارزو را تحقق بخشي.

*كتاب كيمياگر. پائولو كوئيلو. ص۵۰

+ نوشته شده در 90/11/10ساعت 22:11 توسط خود ناكسم |

يه خورده فكر كنين يادتون مياد سريال كميسر ركس رو كه توبياس مورتي با يه سگ به اسم ركس توش بازي ميكردند كه سگه خيلي باهوش بود و من سگه رو خيلي دوست داشتم...

يادمه بچه كه بوديم وقتي ميرفتيم با خواهرم(۴ سال ازم بزرگتره)خونه ي خالم ميمونديم اين فيلمه رو خواهرم با دخترخاله هام بازي ميكرديم و چون من از همه كوچيكتر بودم نقش ركس(سگه) رو ميدادن به من!!! و برخلاف فيلم كه ركس توش نقش عمده اي داره نقش من فقط نگاه كردن به صورت ۴ دست و پا بود كه اونا بازي ميكردند و منو هي از اينور به اونور ميكشيدن كه منجر به پاره شدن شلوارم در ناحيه ي زانوها ميشد...هي روزگار چقدر اين خواهرم منو اذيت ميكرد يادم نميره!حالا خيلي به من احتياج داره تقريبا مثل بابامم براش هر وقت يادش ميندازم اظهار پشيموني ميكنه ولي پشيموني چه سود!كه حتي دخترخاله هامم هنوز يادشون نرفته!

+ نوشته شده در 90/11/07ساعت 19:38 توسط خود ناكسم |

بعضي وقتا فكر ميكردم كه چرا کشورهای خارجی مثل امریکا انقدر پيشرفت كردن و خدا هم تو اين راه كمكشون ميكنه ، كه رسيدم به سوره ي هود ايه ي:

 «مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياة الدّنيا و زِينَتها  نُوَفِّ  إِليهِم  أَعمالَهُم  فيها  وهُم فِيها لا يُبْخَسُون»  كسى كه تنها هدفش زندگى دنيا و زرق و برق و زينت آن باشد در همين جهان نتيجه اعمالشان را بطور كامل به آنها مى‏دهيم بى‏آن كه چيزى از آن كم و كاست شود.

«اين گونه افراد در سراى ديگر بهره‏اى جز آتش ندارند»! (أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ).

 «و تمام آنچه را در اين جهان انجام داده‏اند در جهان ديگر محو و نابود مى‏شود» (وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها).

 «و تمام اعمالى را كه براى غير خدا انجام داده‏اند باطل و نابود مى‏گردد» (وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ).

تفسيرش:

اين آيه بيان يك سنت هميشگى الهى است كه اعمال مثبت و مؤثر نتائج، آن از ميان نمى‏رود، با اين تفاوت كه اگر هدف اصلى رسيدن به زندگى مادى اين جهان باشد ثمره آن چيزى جز آن نخواهد بود، و اما اگر هدف خدا و جلب رضاى او باشد هم در اين جهان تأثير خواهد بخشيد و هم نتائج پربارى براى جهان ديگر خواهد داشت.برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 332

پ.ن:بعضي وقتا جيگرم حال مياد وقتي قران با تفسيرش رو ميخونم.

+ نوشته شده در 90/10/30ساعت 14:53 توسط خود ناكسم |

ايشون بازيگر مورد علاقه ي من و خيلي از شماها:گريگوري پك(Gregory Peck )

پ.ن: رجوع شود به :جذاب و محترم مثل گريگوري

+ نوشته شده در 90/10/29ساعت 17:7 توسط خود ناكسم |

در نوک شمالی شبه‌جزیره سان‌فرانسیسکو و در کنار خلیج سان‌فرانسیسکو قرار دارد.(به به نوكم داره!)این شهر همانند سایر مناطق کالیفرنیا آب و هوای مدیترانه‌ای داشته(اگه اب و هواي مديترانه اي نداشت كه همه انقدر دوست نداشتن)پل بي بريج که پل ارتباطی بین سان فرانسیسکو (جلو)و اوکلند(پشت) می‌باشد نیز زیبایی دو چندان به این شهر داده.(نگوووو! دوچندان؟) سان فرانسیسکو همچنین به دلیل داشتن تپه‌های بلند شهرت دارد.(چه تپه هاي نرمي) ارتفاع این تپه‌ها گاهی به ۳۰ متر هم می‌رسد(ديگه اونقدرم بزرگ كه قشنگ نيس...)

سانفرانسیسکو هر ساله درآمد هنگفتی از گردشگری به دست می‌آورد.(اره ديگه اگه جوون باشن هر شب اگه ميانسال هفته اي يه بار پيرم اگه اهل حال باشه 2 هفته يه بار معلومه ديگه نونش تو روغنه)

پ.ن:مديونيد اگه فكر بد كنيد...و مديونتر اگه فك كنيد من سانفرانسيسكو رفتم تا به حال!(به جام مادرم نرفتم!)

+ نوشته شده در 90/10/28ساعت 22:8 توسط خود ناكسم |

يه چند روزي امتحان دارم نمي تونم بيام بنويسم.

نه كه خيلي وبلاگم خواننده داره گفتم كه خدايي نكرده كسي از نبودنم غش و ضعف نكنه

يه سايت :اينجا

پ.ن:هزار قل هوالله به اين سايت

+ نوشته شده در 90/10/20ساعت 23:52 توسط خود ناكسم |

پور عليزاده:راستي حالا شما متاهل هستيد يا نه اقاي پرنگ؟

پرنگ:نخير متاسفانه هنوز نه.

پور عليزاده:(مي خندد)متاسفانه؟خوب شما كه اظهار تاسف ميكنيد چرا دست بالا نكرديد؟شما كه الحمدلله اوضاعتان بد نيست.

پرنگ:يعني...راستش تا حالا شايد...به زن مطابق سليقه ام بر خورد نكردم.

پور عليزاده:(بشاش)اگر يك زن نجيب و خوب پيدا شود دست بالا ميكنيد؟

پرنگ:يعني...البته...شايد....

پور عليزاده:انشالله به سلامتي.ميخواستم خدمتتان عرض كنم بنده يك زن بسيار خوب نجيب خانه دار و خانواده دار مي شناسم كه از همه جهت شايسته و بايسته است.نه تنها هيچ كم و كسري ندارد بلكه ماهي هزار تومن عايدي مرتب دارد.

پرنگ:ميدانيد من...در واقع بايد...خوب ميدانيد بايد....يعني اين موضوعي است كه احتياج به مطالعه دارد.

پورعليزاده:اما مال خوبي است ها دست به دست كني از دستت ميرود!

پرنگ:حالا اين خانم كي هست؟

پور عليزاده:همين مليحه خانم عيال بنده.

كبري خانم:(تبسم)اوا مهدي خان چه حرفها ميزنيد!

مليحه:واي الهي خير نبيني مرد!از بس از ان زهرماري ميخورد كله اش خراب شده هر مزخرفي به دهنش مي ايد ميگويد!

*كتاب ادب مرد به ز دولت اوست تحرير شد.*ص:۳۵

+ نوشته شده در 90/10/17ساعت 17:47 توسط خود ناكسم |

امروز تاریخ فوت این بچه هه هست. دختر نیستا! مال سیسمونی ابجی قبلیش بوده تنش کردن دیگه اصراف نشه.

این بچه هه ارنست همینگوی.

دوم ژانویه سال ۱۹۶۱ میلادی با تفنگ مورد علاقه اش خودکشی کرد.


پ.ن:یک اشتباه ضایع داشت پستم درست کردم.ممنون از اون شخص بادقت.
+ نوشته شده در 90/10/12ساعت 13:9 توسط خود ناكسم |

زير دوش حموم داشتم برا خودم ميخوندم: يا علي موسي الرضا ميشه به من نگا كني؟

بعد يه دفعه به خودم اومدم گفتم نه نه نگاه نكن الان لختم

+ نوشته شده در 90/10/10ساعت 20:52 توسط خود ناكسم |

 تا شبي كه پدر شوور و مادر شوور اومدن تو اطاق و منو گرفتن خوابوندنم زمين و دستامو طاق و به پايه هاي صندوق بستنو دو تا پاهامو با يه طناب كوتا بگردنم انداختن كه هيچ جور نتونم تكون بخورم و پسره رو مث گرگ درنده به جونم انداختن!اين بود وضع عروسيم كه ايشالله عزا ميشد و ان عروسي رو نمي ديدم كه ازاون ساعت به بعد هر وخت چشمم به پسره ميخورد خيال ميكردي عزرائيلو مي بينم كه واسه قبض روحم اومده.

اخه از شما ميپرسم دختري رو كه وختي رو زمين وايسوني تا زير گره شال كمر مرد باشه و اسباب بازياش رو عروسكاشو زودتر از اسباب جهازيش فرستاده باشن و شوور مث عروسك بقلش كنه سر بخاري و لب طاقچه و بالاي رفش بذاره و جوريه بچه شير خوره بالا پايينش بندازه وخت شوور دادنش بود كه شما شوورش دادين؟

* كتاب شكر تلخ. ص۱۵۶

+ نوشته شده در 90/10/07ساعت 16:19 توسط خود ناكسم |

يه خانومي هس مجري شبكه ي ifilm.

هرچي از كمالات اين خانوم بگم كم گفتم انقدرم با عشوه حرف ميزنه هر روزم يه تيپ شيك.

من و مادر گرامي خيلي پسنديديمش و معتقديم عروس بايد اين شكلي باشه.امروز گفتم يه عكس ازش بندازم بذارم تو وبلاگ.

پ.ن: لينك يه خورده ي كم مرتبط

+ نوشته شده در 90/10/05ساعت 20:24 توسط خود ناكسم |

حذف شد.دوسش نداشتم اين مطلبو.

+ نوشته شده در 90/10/01ساعت 22:21 توسط خود ناكسم |

زیاد امتحان کردم...

اینو که برم یه وبلاگی هی اشنایی بدم ، بگم تو همون فلاني تو دانشگاه فلان؟

 و یه روز بعد میبینم وبلاگش حذف شده!!!!

اصلا صبر نميكنن ببينن من كي ام!

بعضیا رو هم اصلا دیگه سر نمیزنم از همين كه جوابمو نميدن ميفهمم بنده خدا احساس خطر كرده.بعدا از كارم بدم اومد.

ديگه از اين كارا نميكنم.شرمنده

پ.ن:يه عكس جالب

+ نوشته شده در 90/09/27ساعت 17:35 توسط خود ناكسم |

نفر قبلي من كه وارد مغازه موبايل فروشي شده بود پيرمرد بانمكي بود ازينا كه دندون ندارن ميخندن ادم دوس داره بپره يه ماچ از صورتش بكنه.

هي چونه ميزد كه اقا من نميخوام تو پول اونم داري ازم ميگيري!

فروشنده بنده خدا هي توضيح ميداد كه اون مال خود گوشيه نميشه برداشتش پيرمرده راضي نميشد.

اخر سر هم كه گوشيو خريد رفت بيرون از مغازه يه دفعه مثل اين پسر بچه شيطونا دوباره كله شو كرد تو مغازه يه لبخند از همونايي كه بالا خدمتتون عرض كردم زد و گفت مفت خور!بعد پا گذاشت به فرار...

پ.ن۱: اخر فهميدم يارو گير داده بوده كه الا و بلا بايد برنامه اي كه باهاش اس ام اس ميزنن رو پاك كني از گوشيم از پول موبايل كم كني!!!

پ.ن۲ :ولي خنديدمااا!

+ نوشته شده در 90/09/26ساعت 16:5 توسط خود ناكسم |

يه دختر چقدر ميتونه خوشكل باشه!

 

پ.ن۱:تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

پ.ن۲:راستی کی گفته وقتی من نظر میدم منتظرم  اون وبلاگ حتما(شده یه چرتی از خودش بپرونه) بیاد برام نظر بذاره!اگه از یه وبلاگی خوشم بیاد میخونمش و نظر میدم.اگرم کسی خوشش اومد از پستم نظر بده وگرنه که به خدا دینی گردنش ندارم!!

+ نوشته شده در 90/09/22ساعت 16:8 توسط خود ناكسم |

بچه كه بودم ميخواستم بگم خانوم ميگفتم خانام.

فكر ميكردم مثل نون كه اصلش نان هست ، خانوم هم اصلش خانامه!

+ نوشته شده در 90/09/20ساعت 18:53 توسط خود ناكسم |

يارو تو فيلم داره ميگه كه منو گرفتي كه نرم و با دستاش زير بقلاشو نشون ميده.

دوبله ميشه: هندونه زير بقل من ميذاري؟؟؟

پ.ن:!!!

+ نوشته شده در 90/09/19ساعت 20:56 توسط خود ناكسم |

نشستم فيلم سالو (salo) رو ديدم.خوشم نيومد راستش!

من كلا ادمي نيستم كه اينطور فيلمها رو ببينم و چندشم بشه يا بترسم...

اما ديگه اين فيلم خيلي شورشو در اورده بود واسه همين نچسبيد.

پيشنهاد ميكنم نبينين.البته اگه پيداش كردين جايي:)

+ نوشته شده در 90/09/19ساعت 16:32 توسط خود ناكسم

 دوستعلي خان كه هيچ نمانده بود از فشار غضب پس بيفتد فرياد زد:

-اسدالله مگه جلوي خود تو نبود كه گفت اصلا كاري ازش بر نمياد!توي جنگ گلوله خورده به ان عضو صاحاب مرده ي كثيفش!

اسپيران با دهن پر گفت:

-عضو خود جنابعالي صاحب مرده ي كثيف است!

-اسدالله:مومنت ، حالا بايد هيات قضات درباره ي اينكه عضو كداميك از طرفين دعوا تميزتر است راي بدهند من به اقاي اسپيران راي ميدهم.

*كتاب دايي جان ناپلئون.ص ۴۱۹.

+ نوشته شده در 90/09/18ساعت 13:58 توسط خود ناكسم

 

اینجاش خیلی میچسبه که خدا تو قران گفته که من نمی خوام شما رو با چیزایی که دستور دادم به زحمت بیاندازم...(مثل غسل و وضو)

«خداوند نمى‏خواهد شما را به زحمت بيفكند، بلكه مى‏خواهد شما را پاكيزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام كند تا سپاس نعمتهاى او را بگوييد»

"ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ"

 

پ.ن:من ناكس چه جوری دلم میاد خدای به این مهربونیو اذیت کنم!!

+ نوشته شده در 90/09/17ساعت 17:35 توسط خود ناكسم